تبليغاتX
خدای تعالی را دوست دارم

خدای تعالی را دوست دارم

بسمه تعالی

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی در پاسخ به این سوال که آيا وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان  عليه‏ السلام در يك لحظه مى‏ توانند در چند مكان تشريف داشته باشند؟ در کتاب انوار صاحب الزمان سوال صد و دوازدهم چنین بیان داشتند :

     پاسخ ما:

احاطه‏ ى روحى امام زمان  عليه‏ السلام در ممكنات مثل احاطه‏ ى الهى است بر ماسوى اللّه.  ولى از نظر بدنى، چون بدنهاى ما هم مخلوق يداللّه است  و يداللّه هم امام زمان  عليه‏ السلام است، هيچ ايرادى ندارد كه حضرت صدها يا هزارها بدن و در يك زمان و به يك شكل، در جاهاى مختلف براى خودشان ايجاد نمايند.

لذا اين امكان هست كه در يك لحظه چندين نفر خدمت ايشان مشرّف شوند. منتها بدنى كه از حضرت نرگس خاتون متولّد شده است يكى است و بدنهاى ديگر مشابه آن بدن است و روح مقدّس امام زمان  عليه‏ السلام بر همه‏ ى اينها احاطه و اشراف دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 22:31  توسط احمد  | 

     حضرت آیه الله سید حسن ابطحی در پاسخ به این سوال که به نظر شما حزن عصر جمعه به چه دليل است؟ در کتاب انوار صاحب الزمان سوال صد و سوم چنین بیان داشتند :

يكى از اعياد اسلامى روز جمعه است لذا در جمعه هم دعاءِ ندبه مستحب است.[1] دعاى ندبه دعاى عشّاق است، كسانى كه دوست دارند مردم از بدبختى نجات يابند دعاى ندبه بخوانند.

     بنى‏ آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند...

     اينها غصه مى‏ خورند كه چرا مردم گرفتارند و چرا به حقّشان نمى‏ رسند. چرا روز عيد بايد دعاى ندبه خواند؟ چون يك عاشق، يك كسى كه معشوقش را گم كرده محبوبش را از دست داده، وقتى همه خوشحالند مى‏ گويد اى كاش من هم خوشحال بودم. يك مريض در مجلسى كه همه مى‏ خندند و خوشحالند، وقتى درد مى‏ كشد بيشتر محزون مى‏ شود و مى‏ گويد: اى كاش من هم مى‏ توانستم مثل اينها خوشحال باشم.

     اكثر افراد عصرهاى جمعه محزونند. چون جمعه روزى است كه مى‏گوئيم «المتوقع فيه ظهورك»[2] دوستان امام زمان  عليه‏ السلام جمعه‏ ها محزونند، نه اينكه تحميلى محزون باشند، ولى در روز جمعه اين حزن كمى خودش را نشان مى‏ دهد. يكى مى‏ گفت با اينكه عصرهاى جمعه به تفريح مى‏روم باز محزونم. چون يك سيمى است كه انسان را با اولياء خدا مرتبط مى‏ كند. همه منتظرند و توقّع دارند ظهور برسد. آنهايى كه بيشتر از ما منتظرند عصر جمعه بيشتر محزونند و بيشتر از ما دلشان مى‏سوزد و بيشتر از ما در ارتباط با حضرتند و بيشتر از ما هم امام زمانشان و موقعيّت حجّه‏ بن الحسن  عليه‏ السلام را مى‏ فهمند و زياد محزون مى‏ شوند. Normal 0 false false false EN-US X-NONE X-NONE     

يكى از من مى‏پرسيد دعاى ندبه را بايد صبح خواند؟ گفتم به نظر من بيشتر بايد عصر خواند. خواندن دعاى ندبه در صبح رسم شده وگرنه عصر بهتر است و انسان حال توجهى پيدا مى‏كند كه دعاى ندبه را بخواند چون توقّع دارد كه امام زمانش ظهور كند و نكرده لذا متأثّر مى‏شود.


[1]      ــ عن السيد رضى قال: الدعاء الندبه وَ ذَكَرَ انه دعاء لصاحب‏الزمان صلوات اللّه عليه و يستحب ان يدعى به فى الاعياد الاربعه. بحارالانوار ـ جلد 99 ـ صفحه‏ى 104.

[2]      ــ مفاتيح‏الجنان ـ قسمتى از زيارت روز جمعه حضرت ولى‏عصر ارواحنافداه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 23:0  توسط احمد  | 

بسمه تعالی

میلاد مسعود حضرت بقیه الله ارواحنا فداه را به عموم مسلمانان جهان تبریک عرض می کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 22:44  توسط احمد  | 

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی بیان داشتند :

بسمه تعالی

در بحث امامت ما باید طبق آیات قرآن کریم و روایات معتقد باشیم که امامت بر سه قسم تقسیم می شود : 1 - امامت عام  _ 2 -امامت خاص . 3 - امامت خاص الخاص .

امامت عام : آن است که هر دانایی به نادانی اگر به کاری او را راهنمایی کند چه خوب یا بد و او را به مقصود خود برساند و لو به آدرس دادن به او ، او را امامت کرده و این شامل همه افراد ممکن است بشود .

امامت خاص : اگر کسی در مسائل مهم علمی و دینی و مسائل مهم خاص که سبب هدایت دیگری به حقایق شود و دیگری را در آنها راهنمایی کند این شخص امام آن فرد عامی شده مانند علما و بزرگان علم و دین و مراجع تقلید .

امامت خاص الخاص : امامتی است که در هر موضوعی که در عالم هست و اهمیت زیادی دارد مانند شناساندن حقایق اشیاء و معرفت خدا و معرفت رسول خدا و معارف حقه بطور کلی و بلکه مجهول نبودن هیچ چیز از فکر آن امام و شناخت حقایق اشیا بطور کلی که خدای تعالی درباره این امام می فرماید : « كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين » می باشد .

و این امامت است که خدای تعالی می فرماید : وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدي . و این امام است که به هیچ وجه نباید در خطورات مغزیش کوچکترین شرکی واقع شود . و این امامتی است که با یک دقت صحیح تنها به دوازده امام منتصب از جانب خدا و رسول خدا به آنها داده شده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 22:21  توسط احمد  | 

سخنانی از حضرت آیه الله سید حسن ابطحی :

بسمه تعالی

یکی از مسائل مهم اسلامی که قرآن به آن زیاد اهمیت داده مسئله تزکیه نفس و تهذیب نفس و پاک کردن نفس انسانی از رذایل اخلاقی است که بدون تردید بدون این موفقیت ممکن نیست انسان هرقدر زحمت کشیده باشد بتواند به بهشت عالم برزخ و یا قیامت و بهشت خلد موفق شود چون ما می دانیم که اگر ذره ای در قلب انسان یکی از صفات رذیله مانند کبر ، بخل و طمع و امثال آنها وجود داشته باشد او را در بهشت راه نمی دهند اگرچه دارای عقاید صحیحه باشد . نا گفته پیدا است که قبل از تزکیه نفس باید انسان دارای عقاید صحیح و تعلیم یافته ی از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام باشد ولی در عین حال اعتقادات صحیح مانند گذرنامه ای است که برای ورود به بهشت و راحتی های آخرت به انسان داده می شود ولی ممکن است این گذرنامه ویزا نداشته باشد و ویزای گذرنامه ی عالم آخرت رضایت خدای تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باشد و بدون تزکیه نفس و نجات از رذایل ممکن نیست به انسان ویزای آخرت داده شود و ویزای آخرت رضای خدای تعالی است و تهذیب نفس است که از آیات قرآن این معنی کاملا استفاده می شود .

خدای تعالی در قرآن پس از آنکه در سوره شمس یازده قسم خورده که رستگاری مال کسی است که تزکیه نفس کند و در سوره مومنون باز برای دفعه دوم می فرماید رستگاری مال کسی است که مطالبی و  شرایطی که همه اش مربوط به تزکیه نفس است و رستگاری منحصر به آنها است توضیح می فرماید و خلاصه می گوید برای سومین بخش که « قد افلح من تزکی » که تزکیه تفس و تهذیب مال کسی است که تزکیه اعمال خود را بدرستی انجام دهد و با قلب سالم و روح سالم به جانب پروردگار حرکت نماید . پس از این آیات بخصوص از آیات سوره شمس کاملا استفاده می شود که تزکیه نفس از اوجب واجبات الهی است و حتی با داشتن عقاید صحیح بدون تزکیه نفس وارد بهشت ممکن نیست بشود . البته تا حدی خدای تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت ( اهل اعراف ) به شیعیان کمک می کنند که در قیامت تزکیه نفس کنند ولی بدون تردید بدون فعالیت خود انسان در دنیا ممکن نیست که ویزای ورود به بهشت به دست او داده شود بنابراین ما اصل و اساس ورود به بهشت را بعد از اعتقادات صحیح تهذیب نفس و تزکیه نفس می دانیم که فرموده :« قد افلح من زکیها » .

و تزکیه نفس با تزکیه عمل فرق می کند چون ممکن است انسان همه اعمالش را که از قبیل واجبات و محرمات می باشد تزکیه کند ولی قلبش را سالم و مهذب ننماید و طبق روایت معروف که امام علیه السلام درباره مرجع تقلید می فرماید : من کان من الفقها صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه . تزکیه نفس به همین ترتیب باید شروع شود یعنی اول کاری که انسان می کند باید موفق به توبه نصوح شود یعنی توبه ای که لا تعود فیها ابدا حالا کیفیت توبه با کیفیت گناه و معصیت طبعا فرق می کند و سپس موفق به استقامت در همان توبه شود که خدای تعالی می فرماید : « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه . این استقامت خیلی اهمیت دارد و درباره مسئله استقامت مدتی باید کار بکند و پس از استقامت طبق آیه قرآن که می فرماید : « صراط علی مستقیم » در صراط مستقیم دین با ولایت امیر المومنین مدتی درباره بوجود آمدن این حالت در وجود انسان کار بشود تا عادت کند به عمل صراط مستقیم و محفوظ بودن از هرگونه افراط و تفریط بوسیله کمک الهی که می گوییم اهدنا الصراط المستقیم . و این صراط صراط اهل بیت عصمت و طهارت است که شرط توحید را امام علیه السلام منوط به این صراط مستقیم قرار داده است . حالا که در صراط مستقیم قرار گرفت و با محبت به پروردگار هدفش را تعقیب کرد جهاد با نفس کند که خدای تعالی می فرماید و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا . و با جهاد با نفس خود را به مقام بندگی کامل و عبودیت که امام صادق به عبارت دیگر فرمود : واطلب فی نفسک حقیقه العبودیه  برساند .

اگر به این مطالب دقت کامل شود و کتاب سیر الی الله را مورد مطالعه قرار دهید و مشروح این بحث را مطالعه کنید به حقیقت گفتار ما می رسید و راه و روش تزکیه نفس را طبق احادیث و روایات و آیات قرآن می یابید و اگر مشکلی بود در کتاب سیر الی الله آنرا تعقیب کنید .

موفق باشید  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 21:44  توسط احمد  | 

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی در کتاب عوامل پیشرفت صفحه ۲۶ نوشته اند :

«راه صحيح تزكيه‏ى نفس»

     من در اين كنفرانس، كه در عالم اسلام و تشيّع كم نظير است و در شهر مقدّس قم ـ در مركز علوم حقيقى قرآن ـ در دارالقرآن، در حضور علماى بزرگ حوزه‏ى علميّه تشيّع در محضر متخصّصين فنون و علوم قرآن تشكيل شده، سؤال مى‏كنم: راه تزكيه‏ى نفس، كه قرآن با آن تأكيد از ما خواسته و بر علماى اسلام واجب فرموده كه مردم را به آن هدايت كنند، چيست؟

     چرا دانشكده‏اى، مدرسه‏اى، مربّيان و اساتيدى براى اين منظور، در اين حوزه‏ى مقدّسه و يا در حوزه‏ها و شهرهاى ديگر اين مملكت اسلامى تأسيس نمى‏شود؟! تا لااقل جمعى راه تزكيّه‏ى نفس را تعليم بگيرند و به ديگران تعليم داده مردم را تحت تربيت خود قرار دهند.

     من مكرّر از علماى بزرگ حوزه سؤال كرده‏ام كه راه تزكيّه‏ى نفس چيست؟ آنها اكثرا فرموده‏اند: «ترك محرّمات و انجام واجبات». جمعى «نماز شب» را توصيه فرموده و عدّه‏اى «توسّلات» اصطلاحى را وسيله قرار داده و جمع ديگر «ذكر» و تكرار «اسماء حسنى» را براى تزكيه‏ى نفس مفيد دانسته‏اند.

     در ايّام جوانى، خدمت يكى از علماى بزرگ حوزه ـ كه خدا رحمتش كند ـ رسيدم و از ايشان راه تزكيّه‏ى نفس را جويا شدم. به من فرمود: «هر قدر مى‏توانى از ادعيه و اذكار و زيارتهاى مفاتيح و ساير كتب ادعيه را بخوان، تا روحت پاك و نفست تزكيّه گردد».

     من در آن زمان، به خاطر آنكه استادى در اين زمينه داشتم و او بعضى از حقايق را به من گفته بود، به ايشان گفتم: «مگر اين عبادتهاى واجبه و مستحبّه، مانند دارو براى امراض روحى انسان نمى‏باشند؟» فرمود: «چرا، همين طور است».

     گفتم: اگر من امراض بدنى متعدّدى داشته باشم و نزد طبيبى بروم، او درب داروخانه را به روى من باز بگذارد و بگويد: اينها همه دارو هستند، هر كدام را مايلى بخور و بلكه آن قدر از اين داروها بخور تا سلامتى خود را بيابى، كار درستى كرده است؟! آيا اين كار، بخصوص اگر مريض آن عمل را انجام دهد و امراض ديگرى هم متوجّه او گردد و يا به كلّى او را بكشد مى‏تواند راه صحيحى براى معالجه ساير مرضها باشد؟!

     ما مكرّر ديده‏ايم افرادى كه با عبادتهاى بى‏حساب، بدون در نظر گرفتن معالجه مرض روحى خاصّى، به خيال خود مشغول مستحبّات و قدس و تقوا شده‏اند، علاوه بر آنكه از آن عبادتها بهره‏اى نبرده‏اند، امراضى از قبيل: عُجب، انزوا، ابتلاء به وسوسه و خستگى و گاهى يكپارچه همه چيز را كنار گذاشتن، نيز در روح آنها به وجود آمده و براى هميشه از كمالات روحى دور افتاده‏اند. براى نمونه مقدّسين خشك نهروانى كه هميشه در جامعه‏ى ما بوده و در مقابل اميرالمؤمنين و ائمّه‏ى اطهار  عليهم‏السلام و ولىّ فقيه مى‏ايستاده و به خود جرأت جنگ و ستيز عليه آنها را مى‏داده‏اند كافى است.

     بنابراين، بايد حوزه‏هاى علميّه به فكر اين مسأله‏ى مهم ـ كه اساس همه‏ى موفّقيّتها و وسيله پيشرفت جوامع بشرى است ـ بوده و بكوشند براى معالجه امراض روحى، بخصوص آنچه سبب گناه و سرپيچى از فرمان الهى است، راه و چاره‏اى بينديشند، تا به پيشرفتهاى قابل توجّهى دست يابند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 22:6  توسط احمد  | 

ميلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را تبريك مي گويم .
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 22:23  توسط احمد  | 

آیه الله سید حسن ابطحی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:52  توسط احمد  | 

حضرت آیه الله استاد سید حسن ابطحی

«مسائل خرافى»

     يكى از مسائلى كه استعمار به وسيله‏ى آن هميشه مردم دنيا را از دين و پيروى از آن باز داشته اين بوده كه بعضى از عادتها و بدعتهاى خرافى بنام رسومات و سنتها را در دين وارد كرده و متديّنين را به آن پابند نموده و مردم را از ميزان واقعى منحرف نموده است.

     استعمارگران اين طرح را براى ريشه‏كن كردن اسلام و براى ركـود فكرى مسلمـانان و از بيـن بردن دقّت در كارها و عادت دادن مردم مسلمان به تنبلى و انحراف آنان از صراط مستقيم ريخته‏اند.

     اگر سرتاسر قرآن و كتب صحيح اسلامى را دقّت كنيم كوچك‏ترين مطلبى كه جنبه‏ى خرافى داشته باشد وجود ندارد. مثلا چهارشنبه سوری و هفت سین و سیزده بدر در عید نوروز نمونه بارز این مسئله است که متاسفانه ایرانیان با دور شدن از صراط مستقیم به خطرات و انحرافات آن تن داده و با تمسخر دنیا روبرو شده و آنها را عملی می کنند . امید است همه مردم در صراط مستقیم دین قرار بگیرند و خود را مبتلا به این مسائل خرافی نکنند .

نقل از وبلاگ غذای روح

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 20:18  توسط احمد  | 

بسمه تعالی

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی در کتاب رسول اکرم صفحه ۱۲ نوشته اند :

«تابش انوار رسالت»

   در سال 610 ميلادى مطابق با 27 رجب سال 6203 هبوط حضرت آدم؛ بهترين خلق خدا و محبوبترين موجودات نزد پروردگار متعال حضرت «خاتم انبياء» صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مكّه به رسالت مبعوث شد.

   او كه از جانب پروردگار متعال مأموريّت داشت كه مردم دنيا را بسوى خوشبختى و سعادت دعوت كند. در آن روز حدود چهل سال و سه ماه و ده روز از عمر شريفش مى‏گذشت.  قرآن و حقايق آن، كه در حقيقت حكمت و شناخت حقائق اشياء بود. مانند درياى بى‏نهايتى در قلب بزرگ و مقدّسش موج مى‏زد.

   در آن روز بشريّت لياقت پيدا كرده بود كه از اين آب زلال حيات كم‏كم استفاده كند. و به تدريج آيات قرآن بوسيله‏ى او بر مردم نازل مى‏شد.

   خداى تعالى در آن روز با كلمه‏ى «بخوان» به اسم پروردگارت كه تو را خلق كرده بخوان، او را به خواندن آيات و علوم قرآن بر مردم وادار فرمود و درى از حقايق قرآن در آن روز به روى بشر باز شد كه:

   مشروح قصّه از اين قرار بود.

   در چهل سال قبل تاريخ فوق ، كه مردم جزيره‏العرب در بدبختى و جهل زندگى مى‏كردند و كاسه‏ى صبرشان بخاطر رسومات غلطشان لبريز شده بود در خانه‏اى پر از صفا و محبّت «رسول اكرم» صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متولّد شد كه قبل از تولّد، پدر را از دست داده و مادرش تنها در آن خانه زندگى مى‏كرد.

   در آن سال «ابرهه» با لشگرش كه اكثرا سوار فيل شده و براى خراب كردن خانه‏ى كعبه آمده بودند. خداى تعالى بخاطر بركت وجود اين نوزاد آنها را بوسيله‏ى «ابابيل» و سنگريزه‏هائى از «سجّيل» كه به منقار داشتند. هلاك كرد و اين مسأله‏ى مهم، مبدأ تاريخ آن زمان گرديد.

   در آن سال يعنى سال اوّل عام‏الفيل شياطين كه مى‏توانستند تا آسمان چهارم بروند و از اسرار عالم اطّلاع پيدا كنند. از همه‏ى آسمانها منع شدند و با تير شهاب، ملائكه آنها را تعقيب نمودند.

   در آن سال يعنى در لحظه‏ى تولّد آن حضرت تمام بتهائى كه مردم آنها را مى‏پرستيدند، به رو به روى زمين افتادند و سقوط خود را اعلام كردند.

   در آن سال يعنى زمان تولّد آن حضرت ساختمان و قصر پادشاه ابرقدرت ايران «كسرى» بلرزيد. و ايوان آن قصر آنچنان كه هنوز هم اثرش باقى است، شكست خورد.

   در آن سال يعنى آن ساعتى كه آن حضرت متولّد شد تخت پادشاهان دنيا سرنگون گرديد. و سلاطين از ترسشان لال شده بودند.

   در آن سال و در آن روز سحر ساحران و علم كاهنان باطل شد. و اطّلاعات آنها لااقل براى مدّتى قطع شده بود.

   حضرت «آمنه» مادر آن حضرت مى‏گفت: وقتى به او حامله بودم احساس سنگينى حمل را نمى‏كردم و به خدا قسم وقتى پسرم متولّد شد. دستها را روى زمين گذاشت و سرش را به طرف آسمان بلند كرد و به اطراف آن نگاه مى‏كرد و به وحدانيّت خدا لبهايش در حركت بود. كه ناگهان از او نورى ساطع شد و همه چيز و همه جا روشن گرديد و با كمال تعجّب در آن نور قصرهاى شام را مى‏ديدم.

   او مى‏گفت: در ميان آن روشنائى صدائى شنيدم كه مى‏گفت: اى «آمنه»! تو زائيدى بهترين خلق خدا را. نام او را «محمّد» صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بگذار. يعنى پسنديده‏ى خدا و پسنديده‏ى خلق.

   «امام صادق»  عليه‏السلام  فرمود: زمانى كه «رسول اللّه» صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متولّد شد چشم مادرش آمنه باز شد و او سفيدى ساختمانهاى فارس و قصرهاى شام را ديد.

   حضرت آمنه مى‏گفت: وقتى آن نوزاد را نزد حضرت «عبدالمطلب» پدربزرگش بردند و آن حضرت وقتى او را ديد به او محبّت كرد و در آغوش من او را گذاشت و او را به من سپرد و دست به دعا برداشت و گفت:


الحمدللّه الّذى اعطانى

  هذا الغلام الطيب الاردان

  قد سادفى المهد علىالغلمانِ

 يعنى سپاس خدائى را كه اين پسر پاك و پاكيزه را به من عطاء فرمود. پسرى كه در گهواره آقاى سائر پسران است.

   و سپس او را از من گرفت و به اركان كعبه (يعنى چهارگوشه‏ى كعبه) ماليد و او را در پناه خداى تعالى قرارش داد.

( نقل از وبلاگ غذای روح )

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 19:54  توسط احمد  | 

بسمه تعالی

میلاد مسعود حضرت رسول اکرم محمد ابن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به عموم شیعیان جهان تبریک عرض میکنم

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 22:13  توسط احمد  | 

بسمه تعالی

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی در کتاب عوامل پیشرفت در صفحه ۱۲۸ نوشته اند :

«دين از سياست جدا نيست»

     در صدر اسلام جمعى كه با نداشتن علم و سواد و بلكه هر امتيـاز ارزنده‏اى مايل بودند بر مردم رياست كنند عامل استعمار شدند و آهنگ «دين از سياست جدا است» را در بين مسلمانان آغاز كردند.

     ديگر فكر نكردند كه دين از سياست چگونه ممكن است جدا باشد و حال آنكه قرآن درباره‏ى قوانين عاليه‏اش به طور كلّى مى‏گويد: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانا لِكُلِّ شَىْٔ»[1] و ما نازل كرديم بر تو قرآنى را كه بيانگر همه چيز است.

    و در حديثى از سماعه نقل شده كه گفت: از امام صادق  عليه‏السلام  سؤال كردم كه: آيا پيامبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   هر چه مردم از احكام لازم داشته‏اند در زمان خود آورده است.

     فرمود: بلى، بلكه هر چه مردم تا روز قيامت از احكام و معارف لازم داشته‏اند آورده است.

     سماعه گفت: پس بعضى از معارف و علوم و احكام ضايع شده و به دست مردم با وفات رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   نـرسيـده، فـرمـود: نـه اين طـور نيسـت آن علوم و احكام نزد اهلش باقى است.[2]

    دانشمندان مسلمان در صورتى كه علم دين را به طور كامل فرا گرفته باشند ممكن نيست از سياست بى‏اطّلاع باشند.

     چگونه شد كه خلفا اموى و عبّاسى سياستمدار باشند ولى على بن ابيطالب و فرزندان معصومش  عليهم‏السلام ازسياست اطّلاعى نداشته باشند؟!

     مگر معنى سياست اداره‏ى امور اجتماع به نحو احسن به گونه‏اى كه كوچكترين حقّى از كسى پايمال نشود و حكومت عدل برقرار گردد نيست؟ و از حضرت على بن ابيطالب  عليه‏السلام  در كتاب «غررالحكم» نقل شده كه مى‏فرمايد:

     «خير السّياسات العدل» (بهترين سياستها عدالت است).

     اگر معنى سياست اين است، كه بايد گفت: جز على  عليه‏السلام  و فرزندان معصومش و فقهاء نائب امام معصوم كس ديگرى لياقت احراز مقام سياست و حكومت را به طور كامل ندارد.

     ولى اگر معنى سياست: كلك، حقّه بازى، مكر و خيانت و ضايع كردن حقوق ضعفا باشد دامن مقدّس پيروان اسلام از آن پاك است، تا چه رسد به پيشوايان معصوم اسلام!

     شايد شيخ محى‏الدّين خيّاط كه درباره‏ى على بن ابيطالب  عليه‏السلام مى‏گويد:

     «على  عليه‏السلام  بدون استثنا دانشمندترين اصحاب پيامبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   بود و بدون ترديد، فصيحترين آنها بود و بدون شبهه در قضاوت استادترين آنها بود و بدون شك شجاعترين آنها بود و بدون حرف شريف‏ترين آنها و نزديك‏ترين آنها به رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   بود.

     و اگر سياست او هم مانند ساير صفاتش مى‏بود، بهترين فرد براى خلافت او بود!».[3]

    منظورش سياست به معنى فوق بوده است يعنى مكر، حيله، پايمال نمودن حقوق ديگران، ظلم و بى‏دادگرى، بى‏عدالتيها و صدها اعمال خلاف انسانى براى حفظ خود كه البتّه از مقام شامخ على بن ابيطالب  عليه‏السلام دور است.

     استعمار با اين نغمه خواسته مردم مسلمان را از فكر حكومت و ورود در

سياست به دور نگه دارد ولى اسلام آن دين كاملى است، كه يكى از صفات بارز پيشوايان معصوم اين دين را سياستمدارى آنها در ميان بندگان خدا دانسته است. چنانكه در زيارت جامعه‏ى كبيره در خطاب به آنها مى‏گويد: «وَ ساسَةَ الْعِباد».

     و در ضمن احاديث، وقتى صفات امام و رهبر را بيان مى‏كنند: كلمه‏ى «عالِمٌ بِالسِّياسَة» را متذكّر مى‏شوند[4] و در نامه‏اى كه حضرت اميرالمؤمنين على  عليه‏السلام به مالك اشتر مى‏نويسد به او دستور مى‏دهد كه:  اگر خواستى براى بعضى از استانهاى مملكت مصر حاكمى از ميان مردم تعيين كنى، آن كه اهل ورع و تقوى و علم و دانش و «سياست» باشد انتخاب كن.[5]

    بنابراين دين از سياست جدا نيست و پيشوايان معصوم اسلام و نوّاب آنها بايد سياست و زمام امور مسلمانان را به عهده بگيرند تا حكومت اسلامى به مفهوم واقعى در دنيا برقرار شود.

    ناگفته پيدا است اين كه مى‏گوئيم: دين از سياست جدا نيست، معنايش اين است كه دين اسلام داراى قوانينى است كه شامل سياست هم مى‏شود، مانند دانشگاهى است كه دانشكده‏هاى مختلف دارد كسانى كه از اين دانشگاه فارغ التّحصيل مى‏شوند ممكن است فقط در بعضى از رشته‏هاى آن تخصّص پيدا كنند.

     بنابراين لازم نيست كه همه‏ى دانشمندان مسلمان سياستمدار هم باشند زيرا ممكن است جمعى از آنها در رشته‏هاى ديگر اسلامى تخصّص پيدا كرده باشند و نتوانند در مسائل سياسى اظهارنظر كنند ولى بايد معتقد شد كه يك مرجع تقليد، يك مجتهـد جـامع‏الشـرايط، حتمـا بايد سياستمدار باشد و الاّ نمى‏توان در احكام اسلام او را مجتهد مطلق دانست و ممكن نيست از او تقليد كرد.

     زيرا مسائل سياسى و احكام مملكت‏دارى نيز از مسائل اسلامى است و اجتهاد در احكام آن بدون ترديد جزوِ مطالبى است كه بايد يك مجتهد مطلق آن را دارا باشد.

    و طبيعى است كه بايد در اين صورت تمام علما و حتّى ساير مجتهدين تحت فرماندهى اين رهبر بزرگ اسلامى قرار بگيرند و از رأى خود به خاطر حفظ نظام اسلامى و استقرار حكومت اسلامى صرفنظر كنند و تابع ولايت فقيهى كه مسلّط بر مملكت است بـاشند و الاّ اتّحـاد آنهـا بـر هـم مى‏خـورد و هـدف استعمـار عملى مى‏گردد.



[1]      ــ سوره‏ى نحل آيه‏ى 92.

[2]      ــ كتاب «الفقه والسّياسة» صفحه 37.

[3]      ــ مقدّمه‏ى شرح نهج البلاغه شيخ محى الدّين خيّاط.

[4]      ــ بحارالانوار جلد 25 صفحه‏ى 169. فى كتاب مشارق الانوار عن طارق بن شهاب عن اميرالمؤمنين  عليه‏السلام  انّه قال: يا طارق الامام كلمة اللّه و حجّة اللّه و وجه اللّه و نوراللّه و حجاب اللّه و آيه‏اللّه يختاره اللّه و يجعل فيه ما يشاء و يوجب له بذلك الطاعة و الولاية على جميع خلقه فهو وليّه فى سماواته و ارضه، اخذ له بذلك العهد على جميع عباده، فمن تقدّم عليه كفر باللّه من فوق عرشه، فهو يفعل ما يشاء و اذا شاء اللّه شاء.

     و يكتب على عضده: «و تمّت كلمة ربّك صدقا و عدلاً» فهو الصدق و العدل و ينصب له عمود من نور من الارض الى السّماء يرى فيه اعمال العباد و يلبس الهيبة و علم الضمير و يطّلع على الغيب و يرى ما بين المشرق و المغرب فلا يخفى عليه شى‏ء من عالم الملك و الملكوت و يعطى منطق الطير عند ولايته.

     فهذا الّذى يختاره اللّه لوحيه و يرتضيه لغيبه و يؤيّده بكلمته و يلقّنه حكمته و يجعل قلبه مكان مشيّته و ينادى له بالسلطنة و يذعن له بالامرة و يحكم له بالطاعة و ذلك لأنّ الامامة ميراث الانبياء و منزلة الاصفياء و خلافة اللّه و خلافة رسل اللّه فهى عصمة و ولاية و سلطنة و هداية و انّه تمام الدّين و رجح الموازين.

     الامام دليل للقاصدين و منار للمهتدين و سبيل السالكين و شمس مشرقة فى قلوب العارفين، ولايته سبب للنجاة و طاعته مفترضة فى الحياة و عدّة بعد الممات و عزّ المؤمنين و شفاعة المذنبين و نجاة المحبّين و فوز التابعين، لأنّها رأس الاسلام و كمال الايمان و معرفة الحدود و الاحكام و تبيين الحلال من الحرام، فهى مرتبة لاينالها الاّ من اختاره اللّه و قدّمه و ولاّه و حكّمه.

     فالولاية هى حفظ الثغور و تدبير الامور و تعديد الايّام و الشهور الامام الماء العذب على الظمأ و الدالّ على الهدى، الامام المطهّر من الذنوب، المطّلع على الغيوب، الامام هو الشمس الطالعة على العباد بالانوار فلا تناله الايدى و الابصار و اليه الاشارة بقوله تعالى: «فللّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين» و المؤمنون علىّ و عترته، فالعزّة للنبىّ و للعترة و النّبى و العترة لايفترقان فى العزّة الى آخر الدّهر. فهم رأس دائرة الايمان و قطب الوجود و سمآء الجود و شرف الموجود و ضوء شمس الشرف و نور قمره و اصل العزّ و المجد و مبدؤه و معناه و مبناه، فالامام هو السّراج الوهّاج و السبيل و المنهاج و الماء الثجّاج و البحر العجّاج و البدر المشرق و الغدير المغدق و المنهج الواضح المسالك و الدّليل اذا عمّت المهالك و السحاب الهاطل و الغيث الهامل و البدر الكامل و الدّليل الفاضل و السمآء الظليلة و النعمة الجليلة و البحر الّذى لاينزف و الشرف الّذى لايوصف و العين الغزيرة و الروضة المطيرة و الزهر الاريج و البدر البهيج و النيّر اللاّئح و الطيب الفائح و العمل الصالح و المتجر الرابح و المنهج الواضح و الطيب الرفيق و الأب الشفيق.

     مفزع العباد فى الدّواهى و الحاكم و الآمر والناهى، مهيمن اللّه على الخلائق و امينه على الحقائق حجّة اللّه على عباده و محجّته فى ارضه و بلاده، مطهّر من الذّنوب مبرّأ من العيوب مطّلع على الغيوب، ظاهره أمر لايملك و باطنه غيب لايدرك، واحد دهره و خليفة اللّه فى نهيه و أمره.

     لا يوجد له مثيل و لايقوم له بديل. فمن ذا ينال معرفتنا أو يعرف درجتنا أو يشهد كرامتنا أو يدرك منزلتنا؟ حارت الألباب و العقول و تاهت الأفهام فيما أقول تصاغرت العظماء و تقاصرت العلماء و كلّت الشعراء و خرست البلغاء و لكنت الخطباء و عجزت الفصحاء و تواضعت الارض و السماء عن وصف شأن الاولياء.

و هل يعرف أو يوصف أو يعلم أو يفهم أو يدرك أو يملك من هو شعاع جلال الكبريآء و شرف الأرض و السّمآء؟ جلّ مقام آل محمّد  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   عن وصف الواصفين و نعت الناعتين و أن يقاس بهم أحد من العالمين، كيف و هم الكلمة العليآء و التسمية البيضآء و الوحدانيّة الكبرى الّتى أعرض عنها من أدبر و تولّى و حجاب اللّه الأعظم الأعلى.

     فأين الاختيار من هذا؟ و أين العقول من هذا؟ و من ذا عرف أو وصف من وصفت؟ ظنّوا أنّ ذلك فى غير آل‏محمّد، كذبوا و زلّت أقدامهم، اتّخذوا العجل ربّا و الشياطين حزبا كلّ ذلك بغضة لبيت الصفوة و دار العصمة و حسدا لمعدن الرسالة و الحكمة و زيّن لهم الشيطان أعمالهم، فتبّا لهم و سحقا، كيف اختاروا إماما جاهلاً عابدا للأصنام، جبانا يوم الزحام؟

     و الامام يجب أن يكون عالما لا يجهل و شجاعا لا ينكل، لا يعلو عليه حسب ولا يدانيه نسب، فهو فى الذّروة من قريش والشرف من هاشم و البقيّة من ابراهيم و النهج من النبع الكريم و النّفس من الرسول والرضى من اللّه والقول عن اللّه.

     فهو شرف الأشراف والفرع من عبد مناف، عالم بالسياسة، قائم بالرياسة، مفترض الطاعة الى يوم الساعة، أودع اللّه قلبه سرّه وأطلق به لسانه فهو معصوم وفّق ليس بجبان ولا جاهل، فتركوه يا طارق واتّبعوا أهواءهم و من أضلّ ممّن اتّبع هواه بغير هدى من اللّه؟

     والامام يا طارق بشر ملكىّ و جسد سماوىّ و أمر الهىّ و روح قدسىّ و مقام علىّ و نور جلىّ و سرّ خفىّ، فهو ملك الذّات، إلهىّ الصفات، زائد الحسنات، عالم بالمغيّبات خصّا من ربّ العالمين و نصّا من الصادق الأمين.

     و هذا كلّه لآل محمّد لا يشاركهم فيه مشارك، لأنّهم معدن التنزيل و معنى التأويل و خاصّة الربّ الجليل و مهبط الأمين جبرئيل، صفوه‏اللّه و سرّه و كلمته، شجرة النبوّة و معدن الصفوة عين المقالة و منتهى الدلالة و محكم الرسالة و نور الجلالة جنب اللّه و وديعته و موضع كلمة اللّه و مفتاح حكمته و مصابيح رحمة اللّه و ينابيع نعمته السبيل الى اللّه و السلسبيل و القسطاس المستقيم و المنهاج القويم و الذّكر الحكيم و الوجه الكريم و النّور القديم، أهل التشريف و التقويم و التقديم و التعظيم و التفضيل خلفاء النبىّ الكريم و أبناء الرؤف الرحيم و أمناء العلىّ العظيم، ذريّة بعضها من بعض واللّه سميع عليم.

     السنام الأعظم و الطّريق الأقوم، من عرفهم و أخذ عنهم فهو منهم و إليه الاشارة بقوله: «فمن تبعنى فانّه منّى» خلقهم اللّه من نور عظمته و ولاّهم أمر مملكته فهم سرّ اللّه المخزون و أوليآؤه المقرّبون و أمره بين الكاف و النون الى اللّه يدعون و عنه يقولون و بأمره يعملون.

     علم الأنبياء فى علمهم و سرّ الأوصياء فى سرّهم و عزّ الأولياء فى عزّ هم كالقطرة فى البحر و الذّرة فى القفر و السماوات والأرض عند الامام كيده من راحته يعرف ظاهرها من باطنها و يعلم برّها من فاجرها و رطبها و يابسها، لأنّ اللّه علّم نبيّه علم ما كان و ما يكون و ورث ذلك السرّ المصون الأصياء المنتجبون و من أنكر ذلك فهو شقىّ ملعون يلعنه اللّه و يلعنه اللاعنون.

     و كيف يفرض اللّه على عباده طاعة من يحجب عنه ملكوت السّماوات والأرض؟ و إنّ الكلمة من آل محمّد تنصرف الى سبعين وجها وكلّ ما فى الذّكر الحكيم و الكتاب الكريم و الكلام القديم من آية تذكر فيها العين والوجه واليد والجنب فالمراد منها الولىّ لأنّه جنب اللّه و وجه اللّه، يعنى حقّ اللّه و علم اللّه و عين اللّه و يداللّه فهم الجنب العلىّ و الوجه الرضىّ و المنهل الروىّ والصراط السوىّ والوسيلة الى اللّه والوصلة الى عفوه ورضاه.

     سرّ الواحد و الأحد، فلايقاس بهم من الخلق أحد، فهم خاصّة اللّه و خالصته و سر الدّيّان و كلمته و باب الايمان و كعبته و حجّة اللّه و محجّته و أعلام الهدى و رأيته و فضل اللّه و رحمته و عين اليقين و حقيقته و صراط الحقّ و عصمته و مبدء الوجود و غايته و قدرة الرّب و مشيّته و امّ الكتاب و خاتمته و فصل الخطاب و دلالته و خزنة الوحى و حفظته و آية الذكّر و تراجمته و معدن التنزيل و نهايته فهم الكواكب العلوية و الأنوار العلويّة المشرقة من شمس العصمة الفاطميّة، فى سماء العظمة المحمّدية و الأغصان النبويّة النابتة فى دوحة الأحمديّة و الأسرار الالهيّة المودعة فى الهياكل البشريّة، والذرّية الزكيّة والعترة الهاشميّة الهادية المهديّة اولئك هم خير البريّة.

     فهم الائمّة الطاهرون و العترة المعصومون و الذريّة الاكرمون و الخلفاء الراشدون والكبراء الصدّيقون و الاوصياء المنتجبون و الاسباط المرضيّون و الهداة المهديّون و الغرّ الميامين من آل طه و ياسين و حجج اللّه على الاوّلين و الاخرين.

     اسمهم مكتوب على الاحجار و على اوراق الاشجار و على أجنحة الاطيار و على أبواب الجنّة و النّار و على العرش و الافلاك و على أجنحة الاملاك و على حجب الجلال و سرادقات العزّ و الجمال و باسمهم تسبّح الاطيار و تستغفر لشيعتهم الحيتان فى لجج البحار و انّ اللّه لم يخلق أحدا الاّ و أخذ عليه الاقرار بالوحدانيّة والولاية للذريّة الزّكية و البراءة من أعدائهم و انّ العرش لم يستقرّ حتّى كتب عليه بالنورّ: لااله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه علىّ ولىّ اللّه.

[5]      ــ بحارالانوار جلد 77 چاپ تهران صفحه‏ى 254 در فرمان اميرالمؤمنين  عليه‏السلام   به مالك اشتر: «فاصطف لولاية اعمالك اهل الورع و العلم و السّياسة».

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 19:46  توسط احمد  | 

 بسمه تعالی

پاسخ سوال سیزدهم  

از کتاب جواب مسائل دینی نوشته حضرت آیه الله سید حسن ابطحی مد ظله العالی : 

تقيّه به چه معنا است؟ و در چه مواردى واجب يا مستحب يا حرام است؟

    پاسخ:

 ريشه‏ى تقيّه از «وقى، يقى» است. و آن اسم است از باب افعال كه ثلاثى مجرّدش «وقى» است كه اسم آن تقوا است. (در كتب لغت اين طور آمده) تقيه يعنى نگه داشتن و خودنگهدارى. (مى‏خواهم تقيه را طورى معنى كنم كه خودتان بدانيد كجا بايد تقيّه كنيد و كجا نبايد تقيّه كنيد).

     يعنى انسان خودش را از ضررى كه نفعى در مقابلش نيست نگه دارد اين معناى تقيّه است. شما به هر وسيله‏اى كه خودتان را از ضررى حفظ كرديد تقيّه كرده‏ايد، خود اين كار تقيّه است. مثلاً شما بين يك عدّه مخالف رفته‏ايد كه اگر نماز خودتان را كه هميشه مى‏خوانيد خوانديد شما را مى‏زنند و مى‏كشند اينجا مطابق آنها اگر عمل كرديد و نگذاشتيد اذيّتتان كنند تقيّه كرده‏ايد يا شما فرض كنيد ضرر زيادى در مقابلتان هست و نفعى هم در راست گفتنش نيست اگر اينجا دروغ گفتيد تقيّه كرده‏ايد.

     تقيّه با توجّه به اين معنا هم ممكن است واجب باشد هم ممكن است مستحب باشد و هم ممكن است مكروه و يا حرام باشد. تقيّه واجب قدر مسلّمش جائى است كه اسلام گفته در اينجا تقيّه بكن. مثلا حضرت موسى بن جعفر  عليه‏السلام  به على بن يقطين فرمودند: امروز در خانه‏ى شخصى خودت كه درهايش هم بسته است و كسى تو را نمى‏بيند وضوئى شبيه وضوى اهل سنّت بگير. اينجا تقيّه‏ى واجب است. به شما مى‏گويند وقتى بين اهل سنّت رفتيد نمازتان را مثل نماز اهل سنّت بخوانيد با آنها و همراه آنها نماز بخوانيد، اين تقيّه‏ى واجب است و اگر خلاف كرديد فعل حرام انجام داده‏ايد و بعلاوه وحدت اسلامى را بهم زده‏ايد. يا مثلاً دزدى يا قاتلى آمده سؤال مى‏كند فلان شخص كجا است؟ مى‏خواهم او را بكشم. اگر اينجا دروغ گفتيد ضررى را متوجّه آن شخص نكرده‏ايد اين هم يك نحوه تقيّه است. اينها تقيّه‏هاى واجب است. در مورد تقيّه‏ى مستحب، گاهى ضررهائى است كه انسان مى‏تواند تحمّل كند و براى اينكه فرد گنهكارى نباشد مى‏خواهد ضرر را تحمّل كند اسلام اجازه داده اين ضرر متوجّه او نشود و تقيّه كند كه در رساله‏ها ذكر مى‏شود. تقيّه‏ى مكروه و حرام هم آنهائى است كه اسلام اجازه نداده. فرض كنيد براى امر به معروف و نهى از منكر در جائى مقدارى ترديد داريد كه ممكن است طرف مقابل برگردد به شما فحش بدهد و شما ضعيفيد، در اينجا تقيّه كردن جائز نيست، شما بايد قوى باشيد و مخصوصا رهبران كه قدرت امر به معروف و نهى از منكر دارند كه در مرحله‏ى اعلى آن خود پيامبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله  است پيامبر نبايد تقيّه كند، در اين طور موارد تقيّه حرام است.

     تقيّه به آن صورتى كه در اصطلاح همه هست اين است كه انسان در مقابل ضرر دينى كه ممكن است به او رو كند كارى كند كه آن ضرر متوجّهش نشود و روى اين اصل آنچه در ذهن ما هست اين است كه اگر بين مردم سنّى‏مسلك رفتيم و خواستيم عبادتى بكنيم بايد طورى عبادت كنيم كه آنها به ما هجوم نكنند و ضررى به ما نزنند. امام صادق  عليه‏السلام  فرمودند: «التّقية دينى و دين آبائى»[1] تقيّه دين و روش من و روش آباء و اجداد من است. من تقيّه مى‏كنم پدران من هم تقيّه مى‏كردند و تقيّه معنايش اين است كه از ضررى كه در مقابلش نفعى نيست خودم را حفظ كنم.

     حالا سنّيها مى‏خواهند به شيعه حمله كنند مى‏گويند شيعه‏ها دروغ مى‏گويند و مى‏خواهند غير از آنچه كه هستند به عنوان تقيّه خودشان را نشان دهند، ما مى‏گوئيم اگر به شما هم ضررى متوجّه شود كه نفعى در مقابلش نيست مثلاً ضرر جانى يا آبروئى باشد شما هم خودتان را از اين ضررها حفظ مى‏كنيد و اين تقيّه است. تقيّه را هر عاقل داناى متفكّرى دارد.



[1]      ــ بحارالانوار جلد 66 صفحه‏ى 495 و قسمتى از حديث 37 و جلد 75 صفحه‏ى 411 حديث 61.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 22:49  توسط احمد  | 

 بسمه تعالی

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی در کتاب عوامل پیشرفت در صفحه ۲۵ فرمودند :

 «رفت و آمد مسلمانان پاك»

     در تاريخ، بسيار نقل شده كه مسلمانان پاك و امين، هر كجا قدم گذاشته‏اند و مردم آن ناحيه، اخلاق حسنه و كمالات روحى و اعمال خوب آنها را ديده‏اند، فوج فوج به اسلام گرويده و در آن سامان دين مقدّس اسلام پيشرفت چشمگيرى داشته است. و به عكس، هر كجا مسلمانان به قانون «تزكيه‏ى نفس» عمل نكرده و دچار اخلاق رذيله و شهوات گرديده‏اند، حتّى اگر آن مملكت همه مسلمان بوده‏اند، دست از اسلام كشيده و اين دين مقدّس به انحطاط كشيده شده است.

     شايد براى مدّعاى ما، تاريخ «اندونزى»، كه به خاطر رفت و آمد مسلمانان پاك و امين هندوستان به آن مملكت، همه مسلمان شدند و تاريخ «اندلس» كه مسلمانان در اثر بى‏بند و بارى و اخلاق رذيله و شهوترانى و خوشگذرانى و تشبّه به كفّار، موجبات اضمحلال و شكست حكومت اسلامى را فراهم نمودند، كافى باشد.[1]

    اگر مسلمانان به مراحل كمال قدم بگذارند و تزكيه‏ى نفس كنند و متّكى به خدا باشند و يهود و نصارا را ولىّ خود ندانند و شيطان را اطاعت نكنند و رعايت امانت و صفات حسنه را بكنند، بر تمام دنيا مسلّط خواهند شد.



[1]      ــ «غروب آفتاب در اندلس».

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 21:37  توسط احمد  | 

این ایام حزن و اندوه و مصیبت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را به همه دوستداران اهل بیت تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.وازشما می خواهم استادم  اقای ابطحی خراسانی راعاء فرمائید
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:32  توسط احمد  | 

بسمه تعالي

حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي در كتاب  عوامل پيشرفت فرموده اند :

     دين مقدّس اسلام، بيشتر از هر چيز مردم مسلمان را به تحصيل علم و دانش ترغيب فرموده، زيرا مى‏دانسته كه انحطاط و عقب افتادگى هر قوم و جمعيّتى مربوط به جهل و نادانى آنها است. قرآن در اين باره فرموده:

     «...قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لايَعْلَمُونَ...».[1]

    يعنى آيا دانشمندان با جاهلان مساوى هستند.

     اسلام، دانشمندان و علماء را با جهّال و نادانان مساوى ندانسته و به هيچ وجه اين دو گروه را با يكديگر قابل مقايسه نمى‏داند و مى‏فرمايد:

     «يَرْفَعِ اللّه‏ُ الَّذينَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ...».[2]



[1]      ــ سوره‏ى زمر آيه‏ى 9.

[2]      ــ سوره‏ى مجادله آيه‏ى 11.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:12  توسط احمد  | 

بسمه تعالی

حضرت آیه الله سید حسن ابطحی خراسانی در کتاب عوامل پیشرفت در صفحه ۲۰ می نویسند :

حضرت آیه الله استاد سید حسن ابطحی

« رموز موفّقيّت انقلاب اسلامى ايران »

فراموش نمى‏كنم كه در مكّه مكرمه روزى به يك دانشمند مسلمان مصرى انقلابى ولى سنّى برخورد كردم او از من سؤال مى‏كرد كه رمز موفّقيّت مردم ايران در انقلابشان چه بوده و چرا ما با همه‏ى فعّاليّتمان موفّق به اين گونه انقلاب نمى‏شويم.

من در جواب او گفتم: علّت عمده‏اش اين است كه در دين مقدّس اسلام و قرآن چند موضوع مهم وجود دارد كه ما شيعيان به آنها عمل مى‏كنيم ولى شما اهل سنّت به آنها عمل نمى‏كنيد و لذا هميشه و در تمام اعصار ما موفّق بوده ولى شما توفيق انقلاب و رفع ظلم و استبداد را نداشته‏ايد.

اوّل:

ما معتقديم كه هميشه امام معصومى از جانب خداى تعالى رهبرى و حفظ و حراست ما را به عهده دارد و او را ما در ميان جامعه‏ى خود احساس مى‏كنيم و قرآن مجيد به اين مسأله صراحت دارد كه مى‏فرمايد: «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»ولى شما تنها او را در كتب روائى قرارش داده‏ايد و ايمان و اعتقاد به او را در قلب خود راه نداده‏ايد.

دوّم:

ما هميشه يكى از داناترين و باتقواترين و پاك‏ترين و خداشناس‏ترين و باهوش‏ترين و فقيه‏ترين افراد اجتماعمان را به عنوان نايب امام زمانمان براى رهبرى و فرماندهى كلّ قواى مملكتى به عنوان ولىّ فقيه انتخاب مى‏كنيم و دستورات او را عينا مثل دستورات خداى تعالى عمل مى‏نمائيم، ما او را ولىّ خود مى‏دانيم و هيچگاه چون و چرائى در فرمانش نداريم.

ما او را به خاطر آنكه دستمان به خداى تعالى و امام زمانمان نمى‏رسد از هر چه و هر كس بيشتر دوست داريم و به او عشق مى‏ورزيم.

ولى شما به اين مسأله‏ى پر اهميّت توجّه نكرده‏ايد و در هر زمانى كه بوده دست استعمار اين موهبت الهى را از شما گرفته و شما را پاى‏بند به مرجع تقليدى كه هزار و چند صد سال است از دنيا رفته و از حوادث زمان شما اطّلاعى نداشته مثل «ابو حنيفه» و «شافعى» و «مالك بن انس» و «احمد بن حنبل» نموده است.

سوّم:

علما و دانشمندان دينى شما كه طبعا تمام توجّه مردمتان به آنها است استقلال مادّى و فكرى نداشته و هميشه جيره‏خوار زمامداران خودسر و بى‏انصاف بوده و آن چنان آنها را در طول تاريخ آن زمامداران در فشار گذاشته كه نمى‏توانسته‏اند كوچك‏ترين قدمى در راه انقلاب بردارند.

ولى علماء شيعه استقلال مادّى دارند و مى‏گويند: كه آيه‏ى خمس در قرآن نسخ نشده و يا مخصوص زمان خاص و مربوط به غنائم خاصّى نبوده و بايد مردم مسلمان هر سال خمس مالشان را بدهند و از اين راه استقلال مادّى خود را حفظ كرده و طبعا از زير بار زمامداران مستبد و ظالم خود را نجات داده و استقلال فكرى و عملى خود را حفظ نموده‏اند.

چهارم:

شيعه دين را از سياست جدا نمى‏داند بلكه سياست و حكومت را جزء مهمّى از دين مى‏داند و لذا رهبران و علماء دينى، خود را موظّف مى‏دانند كه در امور مملكتى و سياست آن دخالت كنند، كيفيّت و اداره‏ى مملكت را زير نظر داشته باشند ولى اهل سنّت دين را از سياست و حكومت جدا دانسته و هيچ گونه دخالتى در امور مملكتى و سياست آن نمى‏كنند طبيعى است كه بايد محروميّت‏هائى از پيشبرد انقلاب در ممالك اسلامى و شما در مصر داشته باشند.

و تا شما هم به اين چهار مسأله‏ى مهم اسلامى عمل نكنيد هيچگاه موفّق به انقلاب و نجات از زير بار ظلم و استبداد نمى‏گرديد.

بنابراين، اگر ما شيعيان، كه تحقيقا اسلام ناب محمّدى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از آن ما است، همان گونه كه تا به حال به نام جمعيّت انقلابى و مقاوم و فعّال در عالم معرّفى شده و سابقه‏ى درخشانى هم در اين معروفيّت داريم، بتوانيم اين تحرّك و عمل به دستورات اسلام را ادامه دهيم و بلكه هر چه مقدورمان هست بر مقاومت و اعمال پسنديده خويش بيفزائيم، از انحطاط و عقب‏ماندگى جلو گيرى نموده و سربلندتر و پيشرفته‏تر و موفّق‏تر خواهيم بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 21:50  توسط احمد  | 

اربعين حضرت سيد الشهداء عليه السلام كه ازشعائر دين  اسلام است تسليت ميگوئيم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:19  توسط احمد  | 

بسمه تعالی

هر انسانی در مقابل مشکلات بهترین چیزی که او را آرام می کند صبر است خدای تعالی هم در قرآن فرموده : انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب . ( از کلمات استاد سید حسن ابطحی خراسانی )

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:30  توسط احمد  | 

بسه تعالي

رحلت مظلومانه همسر استاد عزيز حضرت آ ية الله سيدحسن ابطحي رابهمه

دوستداران آن بزرگواروبه آنجناب تسليت عرض ميكنيم وبقاءعمر وعزت ايشان را مسئلت داريم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 16:19  توسط احمد  |