تبليغاتX
خدای تعالی را دوست دارم

اي خداي دوست داشتني مارادوست داشته باش

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 0:14 |

اي خداي دوست داشتني مارادوست داشته باش

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 0:14 |

خدا جان من را هدايت كن

+ نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 0:30 |

مناجات حضرت استادسيدحسن ابطحي با حضرت ولي عصر ارواحنافداه (ازكتاب مصلح غيبي)

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام و درود بى‏شمار بر تو اى پاك‏ترين بندگان خدا و اى محبوب‏ترين انسانى كه در عالم وجود مى‏شناسيم.

پدر و مادر و جانم و هر چه دارم فداى خاك پايت باد.

اى كسى كه به بركت وجودت موجودات روزى مى‏خورند و زنده‏اند.

صفحه301

اى محبوبى كه دست گدائى تو، به درِ خانه‏ى خدا دراز و دست همه‏ى موجودات عالم هستى به درِ خانه‏ى تو دراز است.

از خدا حيات، هستى، روزى و همه چيز ديگر مى‏گيرى و به ريزه خواران درگاهت تفضّل مى‏كنى.

اى مولائى كه در مهربانيتان همين بس كه عمويتان جعفر تائب را با آن همه اذيّتى كه بر شما وارد كرد بخشيديد و فرموديد: عمويم جعفر مثل برادران يوسف است، وقتى كه گفت: بر شما چيزى نيست. ما هم عفو و گذشت را از يوسف ارث برده‏ايم و ديگر به او جعفر كذّاب نگوئيد و او را جعفر تائب بناميد.

قربان كلام دلربايت.

صدها يوسف درس همه چيز را از مكتب شما آموخته و عفو را از درگاه جلال شما ياد گرفته‏اند.

اى مهربانى كه دشمنانت به غلط تو را يك مقتدر خونريز معرّفى كرده و حال آنكه راضى نمى‏شوى بى‏جهت حتّى از بينى احدى خونى جارى شود.

اگر انبياء اولوالعزم را شما به چشم محبّت نگاه نكنيد از مقام قرب الهى دور مى‏شوند و اگر آنها به شما متوسّل نبودند، ارزش وجود نداشتند.

يا صاحب الزّمان، اگر چه ما با روح مقدّستان كه مانند نور

خورشيد به همه جا احاطه دارد آشنائى داريم و به وصل شما نائليم امّا چه خوش است جمال ظاهرى شما را هم ببينيم و به صورتتان نظاره كنيم و سخن خدا را از آن دو لب پاك بشنويم.

اى قربان آن جمالى كه آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى.

آيا كسى مى‏تواند آن قيافه‏ى جذّاب را ببيند و دست از ترنج بشناسد و جان خود را فدا نكند؟

آيا كسى ممكن است متوجّه احاطه‏ى نور پاك آن وجود مقدّس بشود و به غير او توجّه كند؟

تو مظهر خدائى.

تو آئينه‏ى تمام نماى جلال و جمال الهى هستى.

اى محبوبى كه عاشقى مثل امام صادق عليه‏السلام دارى كه آن امام بزرگوار و عزيز پروردگار زانوهاى غم را در فراقت در بغل مى‏گيرد و اشك مى‏ريزد و وقتى كه از او سؤال مى‏كنند آيا حضرت قائم متولّد شده مى‏فرمايد: نه!

اگر من زمان او را درك مى‏كردم تمام ايّام عمرم خدمتگزارش بودم.

يا صاحب الزّمان، شما آن محبوبى هستى كه وقتى سديرصيرفى و مفضّل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب بر امام صادق عليه‏السلام وارد مى‏شوند مى‏بينند آن حضرت روى خاك نشسته مانند زن بچّه مرده با دلى سوخته اشك مى‏ريزد و حزن و اندوه از وجناتش پيدا است، رنگ مباركش تغيير كرده، اشك دو طرف صورتش را پر كرده و بر روى دامنش ريخته و مى‏گويد: اى آقاى من درد فراقت قوّت را از من برده، آسايش را از من گرفته و زمين را بر من تنگ كرده و استراحت قلبى را از من سلب نموده است.

اى آقاى من مصيبتم به ناراحتيهاى هميشگى متّصل گشته، همه چيز را يكى پس از ديگرى از دست مى‏دهم و جز اشكى كه از چشمم جارى است و ناله‏اى كه از تمام زواياى دل مى‏كشم و ستمهائى كه مى‏بينم چيزى حس نمى‏كنم.

سدير مى‏گويد: از آن همه ناله و گريه كه امام صادق عليه‏السلام در آن حالت داشت نزديك بود عقل از سرمان بپرد.

احتمال داديم كه براى آن حضرت ناراحتى كوبنده‏اى پيش آمده و يا از اوضاع زمان آن چنان ناراحت شده كه اين چنين اشك مى‏ريزد.

گفتيم: اى فرزند بهترين خلق خدا، خدا چشم تو را نگرياند، از چه حادثه‏اى اين چنين گريانى؟ چرا اين گونه مانند باران اشك مى‏ريزى؟

ناگهان امام صادق عليه‏السلام آهى كشيد كه وجودش به حركت آمد و ناراحتيش فزونى يافت و فرمود: اى واى بر شما، امروز صبح به كتاب جفر، همان كتابى كه علم بلايا و منايا و علم آنچه بوده و آنچه خواهد بود، در آن هست و خدا آن را مختصّ محمّد و آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرار داده، نگاه مى‏كردم.

در قسمت تاريخ تولّد حضرت قائممان تأمّل مى‏نمودم و چندى گذشتن زمان غيبت و طول عمر او را ملاحظه مى‏كردم و بلاهائى كه بر مؤمنين در آن زمان وارد مى‏شود و ترديدى كه از طول غيبت آن حضرت در دل آنها وارد مى‏گردد كه اكثر آنها از دين بر مى‏گردند و شانه از زير بار اسلام و ولايت ما خالى مى‏كنند مى‏ديدم. دلم سوخت و حزن بر من مستولى شد (تا پايان حديث كه طولانى است).

يا صاحب الزّمان، شما همان عزيزى هستى كه تمام انبياء و اولياء انتظار ملاقاتت را داشته و همه‏ى آنها خود را مقدّمه‏ى ظهور شما مى‏دانسته‏اند.

انبياء و ملائكه به محبّت شما اى فرزند بهترين خلق خدا، به خدا نزديك مى‏شدند و از نور پاكت براى كمالاتشان كمك مى‏گرفتند.

روزى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه‏السلام اشاره به حضرت

امام حسين بن على عليه‏السلام كرد و فرمود: اين پسرم كه آقا است و جدّش او را آقا ناميده از صلبش مردى همنام پيغمبرتان بيرون مى‏آيد در وقتى كه مردم غافل‏اند و حقّ را كشته‏اند و ظلم و جور ظاهر شده، او (يعنى حضرت قائم ارواحنا فداه) خروج مى‏كند و اهل آسمانها و ساكنين آنها به خروجش خوشحال مى‏شوند.

اى جان به قربانت، بر ما سخت است كه همه را ببينيم و شما را نبينيم.

اى جان به فدايت كه ديده نمى‏شوى ولى از ميان ما بيرون نيستى.

اى جان به قربان آن پاك سرشتى كه همه به او محتاج‏اند و او تنها به خدا محتاج است.

آيا راهى هست كه روزى همنشينت گرديم و آن جمال با كمالت را مشاهده نمائيم؟!

آيا راهى هست كه در هر كجا كه اقامت دارى ما هم به عنوان كلب آستانت اقامت كنيم و از فيض حضورت بهره برداريم؟

آيا مى‏شود نام ما را در طومار دوستانت بنويسى و اين افتخار را به ما بدهى و ما را تا ابد سرافراز نمائى؟!

آيا مى‏شود روزى پرتوى از خورشيد جمالت در كلبه‏ى محقّر ما بتابد كه؛

ز در درآ و شبستان ما منوّر كن  

  هواى مجلس روحانيان معطّر كن
آيا ممكن است لحظه‏اى گوشه‏ى چشمى به ما كنى كه:

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند  

  آيا شود كه گوشه‏ى چشمى به ما كنند
اى دوازدهمين جانشين پيغمبر اكرم و اى يازدهمين فرزند على بن ابيطالب عليهماالسلام.

ما محبّت تو را با شير از مادر گرفته و در دامن پدرى كه هميشه به ياد تو بوده پرورش يافته‏ايم.

آيا ممكن است مانند على بن مهزيار، مانند علاّمه‏ى حلّى يا لااقل مانند آن مرد يهودى و مانند آن شخص سنّى، ايّامى، ساعتهائى يا لااقل چند دقيقه‏اى ما را موفّق به مجالستت كنى و از نعمت ديدارت بهره‏مندمان نمائى؟

اگر به لياقت ما باشد، چه كسى جز آباء و اجداد بزرگوارت اين لياقت را دارند كه با تو همنشين باشد و اگر به لطف و كرم شما باشد، قادرى، مى‏توانى حتّى به سنگى اين لياقت را بدهى و او را لايق محضر مباركت نمائى.

عبداللّه بن ابى يعفور مى‏گويد كه امام صادق عليه‏السلام فرمود: معجزه‏اى از معجزات انبياء و اوصياء وجود ندارد مگر آنكه

خداى تعالى مثل آن را در اختيار حضرت مهدى قائم ما قرار داده است.

پس لياقت عنايت كن و لو از طريق معجزه باشد و ما را از محضر پر بركتت مستفيض فرما.

اى محبوبى كه براى نجات بشريّت صدها سال در زندان دنيا مانده‏اى و با مردمان مستضعف دنيا هم دردى مى‏كنى، تو خود از خدا فرجت را بخواه و سر بر سجده در مسجد سهله بگذار و آيه‏ى: «امّن يجيب» را بخوان كه دعاى تو مستجاب است.

اى ولىّ خدا كه خدا به وجودت افتخار مى‏كند و بر ملائكه مباهات مى‏نمايد، ما را از مهالك زمان غيبت و گرفتاريها و امتحانات سخت آخرالزّمان حفظ كن و هيچگاه و حتّى لحظه‏اى دست ما را رها نفرما.

خدايا قلب مقدّس آن عزيز عزيزان را به ما مهربان كن و عفو و كرمش را شامل حال ما فرما.

خدايا تو او را يارى كن.

خدايا تو او را از همه‏ى بلاها حفظ كن.

خدايا نگذار آنى در قلب مقدّسش كمترين حزن و اندوهى راه پيدا كند و هميشه او را از ما راضى نگهدار.

والسّلام عليك و رحمه‏اللّه و بركاته

اللّهمّ صلّ و سلم وزد و بارك على صاحب الدعوة النبوية والصولة الحيدرية والعصمة الفاطمية و الحلم الحسنية و الشجاعة الحسينية و العبادة السجادية و المآثر الباقرية و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضوية و الجود التقوية و النقاوه النقوية و الهيبة العسكرية و الغبية الالهية القائم بالحقّ و الداعى الى الصدق كلمة اللّه و امان اللّه و حجّه‏اللّه القائم بامراللّه المقسط لدين اللّه الغائب بامراللّه و الذّاب عن حرم اللّه امام السّر و العلن دافع الكرب و المحن صاحب الجود و المنن الامام بالحقّ ابى‏القاسم صاحب العصر و الزّمان و خليفة الرّحمان و مظهر الايمان و قاطع البرهان و شريك القرآن و سيّد الانس و الجان صلوات اللّه و سلامه عليه.

الصلوة و السّلام عليك يا وصى الحسن و الخلف الصالح ايّها القائم المنتظر المهدى يابن رسول اللّه يا حجّه‏اللّه على خلقه يا سيّدنا و مولانا انّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بك الى اللّه و قدّمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عنداللّه اشفع لنا عنداللّه.

+ نوشته شده توسط احمد در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 16:4 |

بسمه تعالی

شرائط مصلح جهانی سه چيز است:

اوّل: آنكه بايد او دانا به كليّه‏ى قوانين و احكامى كه مورد نياز افراد بشر است وصحیح است، باشد.

دوّم: بايد از قدرت فوق العاده‏اىکه برهمه غلب آید برخوردار باشد.

سوّم: منجى عالم بشريّت بايد به هيچ وجه خودخواه، رياست‏طلب و خطاكار نباشد. زيرا براى يك چنين حكومتى افراد معمولى و قدرتهاى ظاهرى كافى نخواهند بود.

ازسخنان آیه الله سید حسن ابطحی درکتاب مصلح غیبی

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 20:51 |

بسمه تعالي

مى‏گويند: روزى زاهدى كه استعمار او را تربيت كرده بود شنيده بود كه در اصفهان مرد زاهدى است به نام علاّمه‏ى مجلسى كه اگر زيارتش كند و

ساعتى با او بنشيند كسب كمالاتى از او خواهد كرد.

به اصفهان به ديدن آن عالم بزرگ رفت، ديد خانه‏ى مجلّلى دارد نوكر و حشمى دارد، جمعيّتى برايش كار مى‏كنند، خدماتى در ميان جامعه انجام مى‏دهد، حكومت و دربار مملكت زير نفوذش اداره مى‏شود.

تعجّب كرد، اين ديگر چه زاهدى است! اشتباه كرده‏ام، شايد علاّمه‏ى مجلسى، كس ديگرى باشد.

وقت امتحان رسيد، با يك آزمايش ثابت شد كه زاهد تربيت شده اسلام يعنى علاّمه‏ى مجلسى در راه خدا از تمام آن ثروت و رياست مى‏گذرد و كوچكترين دلبستگى به دنيا ندارد و بلكه دنيا را براى اهداف عاليه‏ى خود و خدمت به خلق استخدام كرده ولى آن زاهدى كه استعمار ساخته بود حتّى از كشكولش در راه خدا نمى‏گذرد و به آن دلبستگى كاملى دارد.

اگر همه‏ى مردم مسلمان معنى زهد را آن گونه كه اسلام بيان كرده مى‏فهميدند و عمل مى‏كردند طبعا دنيا تحت نفوذ آنها واقع مى‏شد و نوبت به استعمارگران نمى‏رسيد.

ولى متأسّفانه معنى زهد را آن طور كه استعمار بيان كرده شنـاختند و اگر روزى يك مسلمان فعّاليّت بيشترى كند و ثروتى بـه دست بيـاورد از نظـر مسلمـانان استعمار زده مورد بدبينى واقع مى‏شود.

چرا مسلمانان طبق دستور اسلام فعّاليّت نكنند و ثروتمند نشوند و به فرموده‏ى قرآن از آن عبادالرّحمانى كه در اموالشان حقّى براى سائل و محرومين است نباشند.

(ازسخنان استاد سيدحسن ابطحي)

------------------------------------------
+ نوشته شده توسط احمد در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 1:1 |

بسمه تعالی

روزگارى بود، جوان بوديم، استاد خوبى داشتيم، چقدر مهربان بود، هر چه از او سؤال مى‏كرديم جواب مى‏داد، قصّه‏هاى خوبى برايمان مى‏گفت، چشمش باز بود و حقايق را با چشم دل مى‏ديد، از عالم ارواح برايمان خيلى حرف مى‏زد، موجوديّت و صفات روح را شناخته بود و حالات آن را توضيح مى‏داد، دستش به دست نور مقدّسى بود و حقايق را مى‏ديد و براى ما نقل مى‏كرد، وقتى با او مى‏نشستيم روحمان پرواز مى‏كرد، عشق و علاقه‏مان به خدا زياد مى‏شد.

خودمان را در محضر خدا و «پيغمبر اكرم» (صلى اللّه عليه و آله) و «ائمّه‏ى اطهار» (عليهم السّلام) مى‏ديديم، هيچگاه دست از پا خطا نمى‏كرديم، واجبات را انجام مى‏داديم و محرّمات را ترك مى‏كرديم، او دست نوازش به سر ما

مى‏كشيد و با كمال محبّت ما را تربيت مى‏كرد.

هميشه غمخوار ما بود و نمى‏گذاشت كوچكترين ناراحتى در زندگى معنوى داشته باشيم.

استفا ده شده  ازکتاب درمحضر استاد جلداول ........... اگر خداردوست داریداین کتاب را بخوا نید که جواهر است

+ نوشته شده توسط احمد در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 1:13 |

بسمه تعالي

در هفته گذشته در یکی از مدارس علمیه قم که جشن عمامه


گذاری طلاب این مدرسه برگزار شد، یکی از طلاب که قرار بود


در این جشن عمامه گذاری کند، حضور نیافت.

باخود گفته بود وقتي بنا است دادگاه ويژه روحانيت عما مه را ازسراهل تقوي مثل اقاي رفيعي وآقا نعمتي واقاتقي ابطحي برداردچه لزوم دارد

كه ما عما مه بسر بگزاريم خدا رحمت كند حضرت امام را داد گاه ويژ روحانيت را براي حفظ آبروي روحانيت دستورداد ولي اينها براي ازبين بردن آبروي روحانيت تشكيل ميدهند



+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 2:22 |

بسمه تعالى

سلام عليكم

اميدوارم موفّق باشيد.

بشنو از نى چون حكايت مى‏كند  

  از جدائيها شكايت مى‏كند
اگر به دست من افتد فراق را بكشم....

آه كه چقدر درد فراق مشكل است، «عَظُمَ الْبلاءُ، ضاقَتِ الاَْرْضُ».

سرگردان و حيران در كوچه و بازار مى‏گشتم، به كتاب «پرواز روح» برخوردم. مثل غريقى كه به هر چيزى متشبّث مى‏شود گفتم: شايد اين كتاب نشانى از محبوب، اشاره‏اى به محبوب، راهنمايى به سوى محبوبم داشته باشد. شايد مرا به عزيزترين عزيزانم، به محبوب‏ترين محبوبم، به سرور سرورانم، راهنمائيم كند.

آن را باز كردم و خواندم، آنچنان بود كه فكر مى‏كردم، خواندم و اشك ريختم، خواندم و دل سوخته‏ام شعله‏ورتر شد، خواندم و دوران وصل را ياد كردم، خواندم و بر جدائيها، بر محروميّتها، بر بدبختيهايم كه از فراق دوست نصيبم شده بود گريه كردم. ناله‏ام بلند، آه از نهادم برآمد، سر بر زانو، فكر مى‏كردم ديدم در اين كتاب نشانى از محبوب از ياران محبوبم مشاهده مى‏شود، دانستم كه بايد از اين راه در پى آن عزيز، حركت كرد، او را بايد از اين راه جستجو نمود.

«حاج ملاّ آقاجان» چيزى جز عشق، جز اراده، جز راهنماى محبّين، جز عاشق دل سوخته‏اى نبوده كه در اين كتاب به وصف آمده. او الگوئى براى ما بوده. او مجنون و عاشق محبوب ما بوده. او عتيق و آزاد شده‏اى از هواهاى نفسانى بوده. او وارسته‏اى از جميع رذائل اخلاقى بوده. او بنده‏ى حقيقى خدا بوده. او وليّى از اولياى حقّ بوده. او مربّى براى دلباختگان بوده. او فقيه و عالم و عارف كاملى بوده. او به مقام فنا رسيده. او مرحله‏ى خلوص و اخلاص را پيموده. او مراحل سير و سلوك را طى كرده. او تمام مراحل كمال راگذرانده. به مقام وصل رسيده و محبوب را در آغوش كشيده، خوشا به حالش، «فياليتنا كنّا معه».

جناب ... شب و روز ندارم. دست از طلب ندارم، تا كام دل برآيد. آن قدر به پايش به سايه‏ى خيالش بوسه زنم و آن قدر محبوب، محبوب و يا صاحب الزّمان، يا صاحب الزّمان، گويم تا ثابت كنم كه من هم يكى از دوستانش هستم. آرى:

رهرو منزل عشقيم و زسرحدّ عدم  

  تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‏ايم
سبزه‏ى خطّ تو ديديم و زبستان بهشت  

  به طلبكارى اين مهرُ گياه آمده‏ايم
آبرو مى‏رود اى ابر خطاپوش ببار  

  كه به ديوان عمل نامه سياه آمده‏ايم
اميد است روح بزرگ مرحوم «حاج ملاّ آقاجان» در همه حال كمك ما باشد و ما را از اعانتهاى معنوى خود محروم نفرمايد و از اربابانش؛ يعنى: خاندان عصمت و طهارت (عليهم صلوات اللّه‏) براى ما توفيق رسيدن به مقام وصل و انس با حضرت حقّ جلّ و علا را بخواهد. والسّلام

+ نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 11:29 |

+ نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 12:57 |